محمد تقي جعفري

50

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

نى تو را در كار من آورده ام نه كه من مشغول ذكرت كرده ام حيله‌ها و چاره جوئىهاى تو جذب ما بوده گشاده پاى تو درد عشق تو كمند لطف ما است زير هر يا ربّ تو لبّيكها است هست لبّيكى كه نتوانى شنيد ليك سر تا پا توان آن را چشيد بارقه‌هاى بسيار درخشان روحانى كه مىتوانند روشنگر راه ما باشند ، در درون ما انسانها سر مىكشند ، ولى صد حيف و اسف كه دوام نمىآورند و خاموش مىگردند . اگر عنايات ربّانى در منتفى ساختن موانع بقاى آن فروغها شامل حال ما شوند ، آن فروغهاى ربّانى دوام مىآورند - بس ستارهء آتش از آهن جهيد وين دل سوزيده پذيرفت و كشيد ليك در ظلمت يكى دزدى نهان مىنهد انگشت بر استارگان مىكشد استارگان را يك بيك تا نيفروزد چراغى بر فلك ولى اى خداى رحيم : گر عناياتت شود با ما مقيم كى بود بيمى از آن دزد لئيم اصلا بدون عنايات خداوندى ما هيچ و پوچيم - اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ بى عنايات خدا هيچيم و هيچ بىعنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد سياهستش ورق از عنايات خداوندى است كه ناقص را بجاى كامل مىپذيرد و هى بلال حبشى را حى محسوب مىفرمايد ، نه اين كه اصل تكليف را از بلال ساقط نمايد و امتياز انجام تكليف را از او كه از اداى حاء حىّ از مخرج خود ناتوان بوده است سلب كند - آن بلال صدق در بانگ نماز حىّ را هى خواند از روى نياز تا بگفتند اى پيمبر نيست راست اين خطا اكنون كه آغاز بناست اى نبىّ و اى رسول كردگار يك مؤذّن كاو بود افصح بيار عيب باشد اوّل دين و صلاح لحن خواندن لفظ حىّ على الفلاح خشم پيغمبر بجوشيد و بگفت يك دو رمزى از عنايات نهفت كاى خسان نزد خدا هى بلال بهتر از صد حى و حى و قيل و قال تكليهء كلَّى بر عقل نظرى باميد آنكه همهء مشكلات را مىتواند حلّ كند و بريدن